ما دوستان ساکن تبعیدیم

ما دوستان ساکن تبعیدیم

از سرزمین خاطره‌‌‌ها دوریم

ما خاطرات تازه نمی‌سازیم

ما به مرور خاطره مجبوریم

با سایه‌های سرد سفر كرديم

در فتح آفتاب خطر كرديم

از مستی و شراب گذر كرديم

گرچه هزار بار ضرر كرديم

ما شاخه‌های تشنه‌ی آزادیم

در خون نشسته‌ ریشه، ولی شادیم

آغوش‌های گرم و رها داریم

ما جا به هر پرنده که شد، دادیم

تو از کدام چشمه فراوانی؟

من از کدام کوه سرازیرم؟

شعر مرا بجوش که غمگینم

دست مرا نگير که می‌میرم

مهدی ببخش کادوی من خونی‌ست

امسال هم گلوله و باروت است

کیکت به‌روی قبر ندا با شمع

در راه باد، منتظر فوت است

ما روزهای رفته‌ی دیروزیم

ما رودهای جاری فرداییم

از سنگ از حصار گذر کردیم

ما عازمیم عازم دریاییم

ای‌کاش انتخاب فراری بود

اما كجا؟ کجا؟ هم‌جا مرز است

امسال هم نشد همه برگردیم

روی زمین و آب و هوا مرز است

«این نروژ قشنگ برای او

ما کوچه‌های ابری تهرانیم»*

مهدی بیا که من و تو برگردیم

اینجا من و تو زنده نمی‌مانیم

آرش احترامی

*مهدی موسوی